توانایی دیدن
مثالهای طبیعی
Her sight improved after treatment.
بینایی او پس از درمان بهتر شد.
He lost his sight in one eye.
او بینایی یک چشمش را از دست داد.
His sight became weaker with age.
با افزایش سن، قدرت بینایی او ضعیفتر شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی منظور توانایی دیدن باشد، `Sight` غیرقابلشمارش است.

