سند، توافقنامه یا معاهدهای را امضا کرده یا رسماً به آن پیوسته بودن.
مثالهای طبیعی
Signatory countries must submit annual progress reports.
کشورهای امضاکننده باید گزارشهای سالانهٔ پیشرفت ارائه کنند.
Signatory states attended a briefing on treaty implementation.
کشورهای امضاکننده در جلسهٔ توجیهیِ اجرایِ معاهده شرکت کردند.
The signatory governments pledged to exchange information.
دولتهای امضاکننده متعهد شدند اطلاعاتِ خود را با یکدیگر مبادله کنند.
نکتهٔ کاربردی
کشور معاهده را امضا میکند و آن کشور signatory state است. برایِ کاربردِ اسمی، ساختارِ a signatory to the treaty رایج است.
