به نرمی و لطافت ابریشم.
مثالهای طبیعی
The dancer wore a silken scarf.
رقصنده شالی ابریشمی پوشیده بود.
A silken ribbon decorated the invitation.
روبان ابریشمی دعوتنامه را تزئین میکرد.
She ran her fingers over the silken fabric.
او انگشتانش را روی پارچهٔ ابریشممانند کشید.
نکتهٔ کاربردی
silken بیشتر در متن ادبی یا توصیفی دیده میشود و silky رایجتر است.
