معنی ۱neutral · 95%
آسان برای فهمیدن یا انجام دادن، چون پیچیده نیست
مثالهای طبیعی
The instructions are simple to follow.
دنبال کردن این دستورالعملها ساده است.
She taught me a simple recipe.
او یک دستور پخت ساده به من یاد داد.
This method is simpler than the old one.
این روش از روش قبلی سادهتر است.
نکتهٔ کاربردی
برای کارها، توضیحها، روشها یا ایدههایی که آسان و غیرپیچیدهاند از simple استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— توضیحی که فهمیدن آن آسان است

