چیزهایی که دقیقاً در یک زمان رخ میدهند.
مثالهای طبیعی
The company announced simultaneous launches in three cities.
شرکت از عرضهٔ همزمان محصولات در سه شهر خبر داد.
Were the two events really simultaneous?
آیا آن دو رویداد واقعاً همزمان بودند؟
They listened to simultaneous translations during the conference.
آنها در کنفرانس به ترجمهٔ همزمان گوش میدادند.
نکتهٔ کاربردی
simultaneous یعنی همزمان، برخلاف sequential که پیاپی و بهترتیب است.
