معنی ۱neutral · 90%
دقیقاً همزمان با رویداد یا عمل دیگری
مثالهای طبیعی
The interview aired simultaneously on television and radio.
مصاحبه بهطور همزمان از تلویزیون و رادیو پخش شد.
Simultaneously, three regional offices opened to the public.
همزمان، سه دفتر منطقهای به روی عموم باز شدند.
Both systems can operate simultaneously without interference.
هر دو سامانه میتوانند بدون تداخل همزمان کار کنند.
نکتهٔ کاربردی
`Simultaneously` بر همپوشانی دقیق یا عملی در زمان تأکید دارد و رسمیتر از `at the same time` است.
