بالا و پایین رفتن منظم و تکراری آهنگ صدای کسی هنگام صحبت کردن.
مثالهای طبیعی
She told the story in a soothing singsong.
داستان را با لحنی آرامشبخش و آوازگونه تعریف کرد.
The teacher noticed a singsong in the pupil’s recitation.
معلم متوجه آهنگ یکنواخت و آوازگونهٔ شعرخوانی آن دانشآموز شد.
His familiar singsong made the caller easy to recognize.
لحن آهنگین و آشنای او باعث شد تماسگیرنده بهراحتی شناخته شود.
نکتهٔ کاربردی
Singsong در این کاربرد اسمی برای شیوهٔ آهنگین گفتار است؛ در singsong voice همان واژه نقش صفت دارد.
