ویژگیِ بسیار نامعمول و متمایزبودن از دیگران یا چیزهایِ دیگر.
مثالهای طبیعی
The singularity of her portraits drew immediate attention.
ویژگیِ منحصربهفردِ پرترههای او بیدرنگ توجهها را جلب کرد.
His singularity became evident in every public appearance.
ویژگیهای غیرمعمولِ او در هر حضورِ عمومی آشکار میشد.
Judges admired the novel’s singularity despite its uneven pace.
داوران با وجودِ ضرباهنگِ ناهماهنگِ رمان، اصالتِ منحصربهفردِ آن را تحسین کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنایِ رسمی ممکن است تحسینآمیز باشد یا دلالت بر نامتعارفبودن داشته باشد؛ نگرش از بافت معلوم میشود.
