معنی ۱neutral · 90%
به زیر سطح آب یا مایع دیگری فرو رفتن
مثالهای طبیعی
The small boat sank quickly.
قایق کوچک بهسرعت غرق شد.
The stone sank to the bottom.
سنگ به کف فرو رفت.
The ship was sinking near the coast.
کشتی نزدیک ساحل در حال غرق شدن بود.
نکتهٔ کاربردی
شکل گذشته `sank` و اسم مفعول `sunk` است.
ترکیبهای رایج
— تا پایینترین بخش آب فرو رفتن

