معنی ۱neutral · 86%
لگن ثابتِ آشپزخانه یا سرویس بهداشتی که در آن چیزها را میشویند.
مثالهای طبیعی
Leave the dirty dishes in the sink.
ظرفهای کثیف را در سینک بگذار.
She washed the carrots at the kitchen sink.
او هویجها را کنار سینک آشپزخانه شست.
The sink is leaking under the tap.
سینک از زیر شیر آب نشتی دارد.
نکتهٔ کاربردی
In the sink برای چیزی است که داخل لگن قرار دارد؛ at the sink برای کسی است که کنار آن ایستاده است.
ترکیبهای رایج
— سینک ظرفشوییِ آشپزخانه
