لغزش ناگهانی و خارج از کنترل، بهخصوص در وسیلهٔ نقلیه.
مثالهای طبیعی
The icy road caused a dangerous skid.
جادهٔ یخزده باعث سرخوردن خطرناکی شد.
The driver recovered from the skid quickly.
راننده بهسرعت کنترل خودرو را پس از لغزش به دست آورد.
Did the tire marks reveal a skid?
آیا رد لاستیکها نشان میداد خودرو سر خورده است؟
نکتهٔ کاربردی
skid لغزش جانبی است و بهعنوان فعل هم استفاده میشود.
