معنی ۱neutral · 90%
قایقی کوچک و سبک که اغلب برای ماهیگیری یا رفتوآمد کوتاه استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
They rowed a skiff across the lake.
آنها با پارو قایقی کوچک را از عرض دریاچه گذراندند.
A wooden skiff passed beneath the bridge.
قایقی چوبی و کوچک از زیر پل عبور کرد.
Several skiffs returned to shore before the wind strengthened.
چند قایق کوچک پیش از شدتگرفتن باد به ساحل برگشتند.
نکتهٔ کاربردی
Skiff نوعی قایق کوچک است و شکل دقیق آن در مناطق مختلف فرق میکند.
