معنی ۱neutral · 95%
ورزش یا فعالیت حرکت روی برف با اسکی
مثالهای طبیعی
We went skiing in Austria last winter.
زمستان گذشته در اتریش اسکی کردیم.
Skiing is my favourite winter sport.
اسکی ورزش زمستانی موردعلاقهٔ من است.
They booked a skiing holiday for January.
آنها برای ژانویه یک تعطیلات اسکی رزرو کردند.
نکتهٔ کاربردی
skiing غیرقابلشمارش است. برای فعالیت از go skiing استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— برای اسکی کردن رفتن

