متنی را سریع خواندن یا نگاه کردن تا اطلاعات اصلی آن را دریافت کنیم.
مثالهای طبیعی
I skimmed the report before the meeting.
پیش از جلسه گزارش را سریع مرور کردم.
Can you skim these notes for key dates?
میتوانی برای پیدا کردن تاریخهای مهم این یادداشتها را سرسری بخوانی؟
She skims headlines while eating breakfast.
او موقع صبحانه تیترهای خبرها را سریع مرور میکند.
نکتهٔ کاربردی
skim برای فهم کلی مطلب است؛ scan برای پیدا کردن اطلاعات مشخص.
