بسیار لاغر یا باریک، بهویژه دربارهٔ بدن شخص یا حیوان
مثالهای طبیعی
He looked skinny after being ill.
بعد از بیماری خیلی لاغر به نظر میرسید.
I was much skinnier as a teenager.
وقتی نوجوان بودم خیلی لاغرتر بودم.
A skinny cat waited outside our door.
گربهٔ لاغری بیرون در خانهٔ ما منتظر بود.
نکتهٔ کاربردی
Skinny محاورهای است و دربارهٔ آدمها ممکن است قضاوتآمیز یا توهینآمیز به نظر برسد.
