معنی ۱neutral · 85%
حاوی ادعاهای دروغینی که به اعتبار یا آبروی کسی آسیب میرسانند.
مثالهای طبیعی
The councillor condemned the slanderous remarks.
عضو شورای شهر آن اظهارات افتراآمیز را محکوم کرد.
She argued that the accusation was slanderous.
او استدلال کرد که آن اتهام افتراآمیز بوده است.
Slanderous rumours spread quickly through the group.
شایعههای افتراآمیز بهسرعت میان اعضای گروه پخش شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی ادعایی را slanderous مینامیم، به دروغبودن و زیانباربودن آن اشاره میکنیم؛ هر انتقادی الزاماً افترا نیست.
