معنی ۱neutral · 85%
چیزی که بهجای حالت عمودی، کج یا مورب قرار گرفته است.
مثالهای طبیعی
The room had a slanting ceiling.
اتاق سقفی شیبدار داشت.
Rain struck the slanting windows.
باران به پنجرههای کج برخورد میکرد.
Why are these poles slanting inward?
چرا این میلهها بهسمت داخل کج شدهاند؟
نکتهٔ کاربردی
slanting زاویهٔ مورب را میرساند و با صاف یا تراز بودن فرق دارد.
