معنی ۱neutral · 85%
ضربهای ناگهانی و محکم با کف دست باز.
مثالهای طبیعی
The slap left a red mark on his cheek.
سیلی روی گونهاش رد سرخی گذاشت.
He gave the other boy a slap.
او به پسر دیگر سیلی زد.
One slap ended the argument in the film.
در آن فیلم، یک سیلی به مشاجره پایان داد.
نکتهٔ کاربردی
اسم slap خودِ ضربه و فعل slap someone عمل سیلیزدن است. Punch با مشت بسته زده میشود، نه کف دست باز.
ترکیبهای رایج
— سیلیزدن به صورت
