بریدگی دراز و باریکی که با جسم تیز ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
There was a slash across the jacket sleeve.
روی آستین کت یک بریدگی بود.
The tyre had two deep slashes.
لاستیک دو بریدگی عمیق داشت.
A slash on his arm needed stitches.
بریدگی روی بازویش به بخیه نیاز داشت.
نکتهٔ کاربردی
برای بریدگی کشیده و عمیق به کار میرود و معمولاً با across یا on محل بریدگی را مشخص میکنند.
