معنی ۱neutral · 95%
حالت طبیعی استراحت که در آن چشمها بستهاند و بدن فعال نیست
مثالهای طبیعی
Adults need enough sleep to stay healthy.
بزرگسالان برای سالم ماندن به خواب کافی نیاز دارند.
I got some sleep on the train.
در قطار کمی خوابیدم.
A lack of sleep made him tired.
کمبود خواب او را خسته کرد.
نکتهٔ کاربردی
sleep در این معنا غیرقابلشمارش است. از some sleep، enough sleep یا a lack of sleep استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— برای مدتی خوابیدن

