معنی ۱neutral · 86%
احساس نیاز یا میل به خوابیدن داشتن.
مثالهای طبیعی
I feel sleepy on the bus.
در اتوبوس احساس خوابآلودگی میکنم.
My brother is sleepier than I am.
برادرم از من خوابآلودتر است.
The baby was sleepiest after lunch.
بچه بعد از ناهار از همیشه خوابآلودتر بود.
نکتهٔ کاربردی
Sleepy یعنی کسی آمادهٔ خوابیدن است؛ asleep یعنی هماکنون خوابیده است.
ترکیبهای رایج
— احساس خوابآلودگی داشتن
