معنی ۱neutral · 85%
پوشیده از مادهای مرطوب و لغزنده با حس ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
The stones were slimy beneath the water.
سنگهای زیر آب لزج بودند.
He found a slimy patch on the wall.
او روی دیوار لکهای لزج پیدا کرد.
Why does this fish feel so slimy?
چرا بدن این ماهی اینقدر لزج است؟
نکتهٔ کاربردی
slimy معمولاً بافت لیز و ناخوشایند را توصیف میکند.
