تکهای بسیار نازک و باریک که از چیزی بریده یا جدا شده باشد.
مثالهای طبیعی
A sliver of wood stuck in his finger.
تراشهٔ باریکی از چوب در انگشتش فرو رفت.
She cut the cheese into delicate slivers.
پنیر را به تکههای باریک و ظریف برید.
Watch out for the sliver near the doorway.
مواظب تراشهٔ باریک کنار درگاه باش.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً از slice کوچکتر و باریکتر است و گاهی لبهٔ تیز دارد.
