کاری نامرتب یا سرسری که بهاندازهٔ کافی به آن توجه نشده باشد.
مثالهای طبیعی
The report contained sloppy mistakes.
گزارش اشتباههای ناشی از بیدقتی داشت.
His handwriting looked sloppy in the notebook.
دستخط او در دفتر شلخته بود.
Why was the final inspection so sloppy?
چرا بازرسی نهایی اینقدر سرسری انجام شد؟
نکتهٔ کاربردی
sloppy هم کار بیدقت و هم ظاهر بههمریخته را توصیف میکند.
