معنی ۱neutral · 90%
زمان، مکان یا جایگاه مشخصی که به کسی یا چیزی اختصاص یافته است
مثالهای طبیعی
I found a slot for Thursday afternoon.
برای بعدازظهر پنجشنبه یک زمان خالی پیدا کردم.
The programme moved to an earlier slot.
برنامه به بازهٔ زمانی زودتری منتقل شد.
Two training slots remain available this month.
این ماه هنوز دو جایگاه تمرینی خالی باقی مانده است.
نکتهٔ کاربردی
`Slot` بهویژه در زمانبندی، پخش رسانهای، رایانش و دیگر بافتهای تخصیص رایج است.
