نامرتب و بیاعتنا به آراستگیِ ظاهر یا عادتهای شخصی.
مثالهای طبیعی
His slovenly appearance worried the interviewer.
ظاهر ژولیدهٔ او مصاحبهکننده را نگران کرد.
My housemate became increasingly slovenly.
همخانهام بهتدریج شلختهتر شد.
A slovenly man entered with his shirt untucked.
مردی ژولیده با پیراهنی بیرونافتاده از شلوارش وارد شد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه دربارهٔ دیگران قضاوتی منفی است؛ باید با احتیاط به کار رود.
