معنی ۱neutral · 90%
کندتر شدن یا باعث کندتر شدن چیزی شدن
مثالهای طبیعی
Traffic slowed near the accident.
ترافیک نزدیک محل حادثه کند شد.
Higher costs slowed economic growth.
هزینههای بالاتر رشد اقتصادی را کند کردند.
Slow down before the corner.
پیش از پیچ سرعتت را کم کن.
نکتهٔ کاربردی
`Slow down` بهویژه دربارهٔ حرکتها و فرایندها رایج است.
ترکیبهای رایج
— کندتر شدن یا چیزی را کندتر کردن

