چیزی را روی سطحی پخش کردن، معمولاً بهشکلی نامرتب.
مثالهای طبیعی
He smeared butter across the toast.
او کره را روی نان تست مالید.
Don't smear the ink before it dries.
پیش از خشک شدن جوهر آن را پخش و لک نکن.
The child smeared paint on the table.
بچه رنگ را روی میز پخش کرد.
نکتهٔ کاربردی
smear something on یا across a surface بر پخش شدن نامساوی ماده تأکید میکند.
