معنی ۱neutral · 95%
یک بو را حس کردن یا بوی مشخصی داشتن.
مثالهای طبیعی
She smelled the flowers.
او گلها را بو کرد.
The soup smells delicious.
سوپ بوی خوشمزهای میدهد.
Can you smell smoke?
میتوانی بوی دود را حس کنی؟
نکتهٔ کاربردی
وقتی بو را توصیف میکنی، بعد از smell از صفت استفاده کن.
ترکیبهای رایج
smell nice — بوی خوشایند داشتن

