رد یا لکهای کثیف و محو که بر اثر مالیده یا پخششدن مادهای ایجاد شده است.
مثالهای طبیعی
A black smudge covered part of the signature.
لکهای سیاه بخشی از امضا را پوشانده بود.
She wiped the smudges from the glass.
او لکههای روی شیشه را پاک کرد.
There was a greasy smudge on his cuff.
روی سرآستین او لکهای چرب دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
به لکهای شمارشپذیر روی سطح اشاره دارد؛ جمع منظم آن smudges است.
