از خود یا برتریِ تصورشدهٔ خویش چنان راضیبودن که برایِ دیگران آزاردهنده به نظر برسد.
مثالهای طبیعی
The winner’s smug grin alienated undecided voters.
پوزخندِ خودرضایانهٔ برنده، رأیدهندگانِ مردد را از او دور کرد.
He sounded smug after pointing out everyone else’s mistakes.
پس از اینکه اشتباههای همهٔ دیگران را گوشزد کرد، با لحنی خودپسند حرف میزد.
The villain grew smugger with each apparent success.
شخصیتِ شرور با هر موفقیتِ ظاهری ازخودراضیتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
Smug از خوشحالی یا اعتمادبهنفس بارِ انتقادیِ بیشتری دارد، زیرا این رضایت متکبرانه یا بیشازحد مطمئن به نظر میرسد.
