سریع، پرانرژی یا تیز و اثرگذار.
مثالهای طبیعی
She gave a snappy answer to the question.
او پاسخی سریع و تند به سؤال داد.
The advertisement needs a snappy headline.
آگهی به تیتری کوتاه و جذاب نیاز دارد.
Can you make the presentation more snappy?
میتوانی ارائه را پرتحرکتر و جذابتر کنی؟
نکتهٔ کاربردی
snappy headline عنوان کوتاه و پرنشاط است؛ snappy reply ممکن است لحنی تند داشته باشد.
