معنی ۱neutral · 86%
یک دم کوتاه از راه بینی، اغلب برای بوییدن چیزی.
مثالهای طبیعی
She took a sniff of the fresh roses.
او گلهای رز تازه را یکبار بو کشید.
One sniff told him the milk was sour.
یک بار بو کشیدن کافی بود تا بفهمد شیر ترش شده است.
His constant sniffs suggested a blocked nose.
فینفین مداومش نشان میداد بینیاش گرفته است.
نکتهٔ کاربردی
در take a sniff of، منظور یک بار کوتاه بو کشیدن است؛ sniffs جمع میتواند صدای مکرر بینیکشیدن را هم برساند.
