افراد یا چیزهایی را بهدلیلِ جایگاهِ اجتماعی یا نداشتنِ اعتبارِ تصورشده، پایینتر از خود دانستن.
مثالهای طبیعی
The snobby residents objected to affordable apartments nearby.
ساکنانِ افادهایِ محله با ساختِ آپارتمانهای ارزانقیمت در نزدیکیِ خود مخالفت کردند.
The dining room felt snobby despite its excellent food.
با وجودِ غذایِ عالی، فضایِ سالنِ غذاخوری افادهای به نظر میرسید.
Her classmates grew snobbier after joining the exclusive club.
همکلاسیهای او پس از پیوستن به باشگاهی انحصاری، اشرافیمآبتر شدند.
نکتهٔ کاربردی
آدم ممکن است سختپسند باشد، اما snobby یعنی کسانی را که کماعتبارتر میداند از موضعِ بالا تحقیر کند.
