معنی ۱neutral · 86%
ذرهای کوچک و ظریف از برف که از آسمان میبارد.
مثالهای طبیعی
A snowflake landed on my glove.
یک دانهٔ برف روی دستکشم نشست.
Look at those snowflakes against the window.
آن دانههای برف را جلوی پنجره ببین.
Each snowflake melted on her warm fingers.
هر دانهٔ برف روی انگشتان گرم او آب شد.
نکتهٔ کاربردی
برای یک ذره a snowflake و برای چند ذره snowflakes بگویید؛ snow معمولاً خود مادهٔ برف را نشان میدهد.
ترکیبهای رایج
— دانههای برف در حال بارش
