چیزی که روی آن صابون مانده یا حاوی صابون است.
مثالهای طبیعی
The dishes were still soapy after rinsing.
ظرفها پس از آبکشی هنوز صابونی بودند.
She washed the windows with soapy water.
او پنجرهها را با آب و صابون شست.
Why does the floor feel so soapy?
چرا کف زمین اینقدر لیز و صابونی است؟
نکتهٔ کاربردی
soapy water ترکیب رایجی برای آب مخلوط با صابون است.
