معنی ۱neutral · 85%
کاملاً آغشته به مایع، اغلب بهاندازهای که سنگین یا ناخوشایند شود.
مثالهای طبیعی
The sodden field was impossible to cross.
عبور از زمین کاملاً خیس و گلآلود ممکن نبود.
Our jackets were sodden after the downpour.
کاپشنهای ما پس از باران سیلآسا حسابی خیس شده بودند.
She lifted the sodden carpet away from the floor.
او فرشِ آبکشیده را از روی زمین بلند کرد.
نکتهٔ کاربردی
از wet شدیدتر است و اشباع از رطوبت و اغلب سنگینشدن را میرساند.
