معنی ۱formal · 86%
اقامت موقت در مکانی، بهویژه در جریان سفر.
مثالهای طبیعی
Her sojourn in Lisbon lasted three weeks.
اقامت موقت او در لیسبون سه هفته طول کشید.
During his sojourn abroad, he studied local history.
او طی اقامت موقتش در خارج از کشور، تاریخ محلی را مطالعه کرد.
Their summer sojourns became an annual tradition.
اقامتهای تابستانی آنها به رسمی سالانه تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
از stay یا visit ادبیتر است و بر موقتیبودن اقامت تأکید میکند.
