معنی ۱neutral · 86%
مادهٔ فلزیای که ذوب میشود تا قطعههای دیگر فلز را به یکدیگر متصل کند.
مثالهای طبیعی
Old solder cracked around the connector.
لحیم قدیمیِ دور اتصال ترک خورده بود.
We need more solder for the repairs.
برای تعمیرات به لحیم بیشتری نیاز داریم.
A drop of solder remained on the circuit board.
قطرهای لحیم روی برد مدار باقی مانده بود.
نکتهٔ کاربردی
solder ماده است و soldering فرایند انجام لحیمکاری. تلفظ بریتانیایی و آمریکایی تفاوت چشمگیری دارد.
