معنی ۱neutral · 86%
فرایند اتصال قطعات فلزی با استفاده از لحیم مذاب.
مثالهای طبیعی
Soldering requires steady hands and suitable equipment.
لحیمکاری به دستهایی ثابت و تجهیزات مناسب نیاز دارد.
The repair needed careful soldering of two contacts.
در تعمیر، لازم بود دو کنتاکت با دقت لحیمکاری شوند.
Her soldering improved after several practice sessions.
مهارت او در لحیمکاری پس از چند جلسه تمرین بهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
soldering فرایند است و solder فلزی است که در آن به کار میرود؛ soldering جمع solder نیست.
