معنی ۱neutral · 90%
اتحاد و حمایت متقابل میان افرادی که علایق، اهداف یا مشکلات مشترک دارند
مثالهای طبیعی
Staff showed solidarity with colleagues facing dismissal.
کارکنان با همکارانی که با اخراج روبهرو بودند همبستگی نشان دادند.
The crisis strengthened solidarity among local residents.
بحران همبستگی میان ساکنان محلی را تقویت کرد.
The march became a symbol of solidarity across borders.
راهپیمایی به نماد همبستگی فرامرزی تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان حمایت از شخص یا گروه، `solidarity with` یا `in solidarity with` رایج است.
