تنها و دور از دیگران بودن یا تماس اجتماعی اندک داشتن
مثالهای طبیعی
A solitary walker crossed the empty bridge.
رهگذری تنها از روی پل خالی گذشت.
The poet led a solitary life by the coast.
شاعر کنار ساحل زندگی منزویانهای داشت.
She felt solitary on the long winter evenings.
در عصرهای طولانی زمستان احساس تنهایی میکرد.
نکتهٔ کاربردی
solitary وضعیت تنها بودن را میرساند، اما lonely اندوه ناشی از تنهایی را؛ شخص solitary ممکن است از تنهایی راضی باشد.
