فردی باتجربه در محیطهای اجتماعی یا فرهنگی گوناگون که سلیقهای پرورشیافته دارد.
مثالهای طبیعی
The opening attracted sophisticates from several major cities.
مراسم افتتاحیه، افراد فرهیخته و دنیادیدهای را از چند شهر بزرگ جذب کرد.
He considers himself a sophisticate with impeccable taste.
او خودش را فردی دنیادیده با سلیقهای بینقص میداند.
Even a sophisticate can feel lost in a new country.
حتی یک فرد باتجربه و دنیادیده هم ممکن است در کشوری تازه احساس سردرگمی کند.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و گاه کنایهآمیز است و ممکن است بر غرور فرد نسبت به آراستگی و ذوق خودش دلالت کند.
