معنی ۱neutral · 85%
نقطهای دردناک روی پوست، معمولاً زخمی باز یا ناحیهای تحریکشده.
مثالهای طبیعی
A sore appeared on my ankle last week.
هفتهٔ گذشته زخمی روی مچ پایم پیدا شد.
The sore inside her mouth makes eating difficult.
زخم داخل دهانش غذاخوردن را سخت کرده است.
Small sores developed where the shoes rubbed.
در جاهایی که کفشها ساییده بودند، زخمهای کوچکی ایجاد شد.
نکتهٔ کاربردی
Sore در نقش اسم به نقطهٔ آسیبدیده اشاره میکند؛ در نقش صفت درد را توصیف میکند: My feet are sore.
