معنی ۱neutral · 90%
چیزها را بر اساس نوع، کیفیت یا ویژگی دیگری در گروهها مرتب کردن
مثالهای طبیعی
Sort the waste into separate containers.
زبالهها را در ظرفهای جداگانه تفکیک کن.
She sorted the files by date.
او فایلها را بر اساس تاریخ مرتب کرد.
I sorted the clothes before washing them.
پیش از شستن، لباسها را دستهبندی کردم.
نکتهٔ کاربردی
`Sort` اغلب قاعده یا ویژگی مورد استفاده برای مرتبسازی را نیز بیان میکند.
ترکیبهای رایج
— چیزها را به گروهها یا دستهها تقسیم کردن

