روح؛ جان.
مثالهای طبیعی
The song touched her soul.
آن ترانه روحش را تحت تأثیر قرار داد.
Some believe the soul lives beyond death.
بعضی باور دارند روح پس از مرگ هم باقی میماند.
He put his heart and soul into the project.
او با تمام وجودش برای پروژه تلاش کرد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «heart and soul»، «soul» در معنای «روح» بهکار رفته است. در جمله به مفرد، جمع یا غیرقابلشمارش بودن اسم توجه کنید.
