معنی ۱neutral · 90%
مانع تجربهٔ چیزی ناخوشایند، دشوار یا غیرضروری برای کسی شدن
مثالهای طبیعی
I'll spare you the technical details for now.
فعلاً از گفتن جزئیات فنی به شما صرفنظر میکنم.
They spared the children from seeing the damage.
آنها کودکان را از دیدن خسارت دور نگه داشتند.
The new system spared staff hours of manual checking.
سامانهٔ جدید ساعتها بررسی دستی را از دوش کارکنان برداشت.
نکتهٔ کاربردی
از `spare + person + noun` یا `spare + person + from + gerund` برای محافظت از کسی در برابر تجربه یا بار استفاده کنید.
