معنی ۱neutral · 85%
پرندهای کوچک، اغلب قهوهای یا خاکستری، که معمولاً نزدیک خانهها و باغها دیده میشود
مثالهای طبیعی
A sparrow landed beside the bird feeder.
گنجشکی کنار ظرف غذای پرندگان نشست.
We heard sparrows chirping outside the café.
صدای جیکجیک گنجشکها را بیرون کافه شنیدیم.
The sparrow carried a twig into the hedge.
گنجشک شاخهٔ باریکی را با خود به داخل پرچین برد.
نکتهٔ کاربردی
Sparrow اسم یک پرنده است؛ جمع آن بهصورت باقاعده sparrows ساخته میشود.
