بسیار ساده و بیبهره از امکانات رفاهی یا تجملات.
مثالهای طبیعی
The hostel offered Spartan rooms with bare wooden floors.
اتاقهای مهمانپذیر بسیار ساده بودند و کف چوبیِ بدون پوشش داشتند.
Our mountain cabin was Spartan but clean.
کلبهٔ کوهستانی ما ساده و بیتجمل، اما تمیز بود.
He prefers a Spartan lifestyle without unnecessary possessions.
او زندگی ساده و سختگیرانهای را بدون وسایل غیرضروری ترجیح میدهد.
نکتهٔ کاربردی
به دلیل خاستگاه تاریخی واژه، اغلب آن را با حرف بزرگ مینویسند؛ بااینحال شکل spartan برای این معنای مجازی بسیار رایج است.
