معنی ۱neutral · 86%
لکهٔ کوچک با رنگی متفاوت از رنگ سطح اطرافش.
مثالهای طبیعی
Each egg had a brown speckle near the tip.
روی هر تخممرغ، نزدیک نوکش یک خال قهوهای دیده میشد.
Tiny blue speckles covered the glaze.
خالهای ریز آبی روی لعاب پراکنده بودند.
Look at that dark speckle on the pear.
آن لکهٔ تیرهٔ کوچک روی گلابی را ببین.
نکتهٔ کاربردی
speckle بیشتر به صورت جمع برای لکههای پراکنده روی پوست تخممرغ، پارچه یا سطوح به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— خالهای ریز قهوهای
